3-6-2 پرسشنامهی طرحوارههای مربوط به ظاهر(ASI)57
3-6-3 پرسشنامهی سبک زندگی و کارآمدی وزن(WEL)58
3-6-4 راهنمای گروه درمانی شناختی چاقی60
3-6-5 راهنمای هیپنوتراپی در درمان چاقی61
3-6-6 روش اجرا62
3-6-7 تجزیه و تحلیل دادهها63
فصل چهارم- یافتههای پژوهش
4-1 بررسی ویژگیهای جمعیتشناختی گروهها66
4-2 بررسی فرضیههای پژوهش از طریق آزمونهای توصیفی و استنباطی68
فصل پنجم – بحث و تفسیر یافتهها
5-1 اثر بخشی درمان78
5-2 محدودیتهای پژوهش81
5-3 پیشنهادات پژوهش82
منابع فارسی84
منابع انگلیسی87
پیوستها90
چکیده:
مقدمه:در پژوهش حاضر اثر بخشی رفتار درمانی شناختی در مقایسه با هیپنوتراپی در درمان مبتلایان به چاقی مورد بررسی قرار گرفت هدف ازاین پژوهش دستیابی به شواهد تجربی در تعیین -میزان اثربخشی هر دو شیوه درمانی و مقایسهی نتایج حاصل از آنها بود.
روش: جامعهی آماری پژوهش شامل زنان چاقی است که به مرکز مشاوره رضوان شهر کرمانشاه مراجعه نمودهاند، نمونه پژوهش شامل هجده نفر بودند که با توجه به معیار های ورود به درمان انتخاب شدند و بهطور تصادفی در گروهها جایگزین گردیدند.برای تجزیه و تحلیل یافتهها از تحلیل کواریانس استفاده شد و در ارزیابی شاخصههای پژوهش از پرسش نامههای ASI”پرسشنامهی طرحوارههای مربوط به ظاهر” و WEL”سبک زندگی و کارآمدی وزن” استفاده شد.
یافتهها:بیانگر آن است که هر دو روش درمانی در کاهش وزن موثر بوده و منجر به بهبودی متوسطی در رضایت از تصویر بدن و کارآمدی وزن میشوند.
کلید واژه: رفتار درمانی شناختی ، هیپنوتراپی،چاقی، اثر بخشی
فصل یکم
کلیات پژوهش
1-1- مقدمه
چاقی1و اضافه وزن بهعنوان یکی از بزرگترین معضلات بهداشتی در قرن حاضر مطرح میباشد، و هر ساله میلیونها نفر میلیاردها دلار برای کاهش وزن و مشکلات جسمانی و روانی ناشی از آن هزینه میکنند، بهنظر میرسد که درمان موفقیتآمیز چاقی به اندازهی درمان اعتیاد به دارو و سیگار کشیدن مشکل است. برای مثال، استانکارد و مکلارن – هوم2 (1959)کشف کردند که فقط 5% از بیماران چاق بدون بازگشت وزن کم میکنند، و برونل3)1982) به این نکته اشاره کرد که میزان بهبودی در اشکال مختلف سرطان بیش از موفقیت در درمان چاقی است(داوت2000؛ترجمهی فتحی، جودی ، کلات و فریدونی،1378).
آمارهای منتشر شده در سالهای اخیر بیانگر آن است که چاقی در میان کودکان و بزرگسالان کشورهای در حال توسعه وبه خصوص جوامع غربی شایع، و رو به افزایش است (کوپر4و فیربورن5،2001). در سال 1999ایالات متحده اعلام کرد که حدود 30 % امریکاییها چاق هستند و 34% آنان مشکل اضافهوزن دارند. در بررسی همه گیر شناسی اضافه وزن و چاقی که در سال (1383) بر روی 89532 نفر جمعیت بالای پانزده سال ایران انجام شد، برآوردهای ملی اضافه وزن، چاقی و چاقی مرضی به ترتیب میزان شیوع 6/28%، 8/10%و4/3% را نشان داد. شاخص تودهی بدن بزرگتر از 25(25<BMI) در مردان، زنان، ساکنان شهر و روستا به ترتیب 37%،48%،7/46%و35% بود . همچنین مشخص گردید که چاقی شکمی 6در 3/43%زنان،7/9%مردان، 5/28%ساکنان شهری و 23%ساکنان روستایی وجود دارد. در کل، چاقی عمومی و چاقی شکمی هر دو به یک اندازه در گروه سنی 64/45 سال شایعتر بودند (دلاوری، علیخانی و علاءالدینی،1386 ، به نقل از صادقی1389).
چاقی یک مسالهی سلامت عمومی است شیوع آن زیاد است، و به جای آن که در حال کاهش باشد رو به افزایش است. بهطور کلی مشخص نیست که چاقی یک عامل خطر مستقل برای تندرستی است یا با ایجاد زمینه برای ابتلا به برخی از بیماری ها باعث به خطر افتادن سلامتی انسان میشود. بنابر گزارشات منتشره از. NHLBI71998،8WHO .1998 شیوع چاقی علاوه بر اثرات نامطلوب بر سلامت و طول عمر با پرفشاری خون، دیس لیپیدی9دیابت نوع2، بیماری سرخرک تاجی قلب(CHD)،10سکته، ورم استخوان- مفاصل11،بیماریهای تنفسی ،ناباروری و انواع معینی از سرطان رابطه مثبت مستقیم دارد (کوپر،فیربورن و هاوکر،به نقل از صادقی1389).
همچنین پژوهشهای بسیاری نیز به بررسی ارتباط چاقی با بهزیستی روانشناختی پرداخته (سیمون12 و همکاران 2006,وادن13 و همکاران 2006)14ونقش عوامل روانشناختی را در پیدایش چاقی بسیار با اهمیت قلمداد میکنند، به علاوه چاقی با انرژی و نشاط پایینتر، خستگی بیشتر و آشفتگی خلقی همبستگی مثبت مستقیم دارد ( ویلیامسون 15 و اونیل 16،2002 ).
نگاهی به آمارهای منتشر شده در زمینه شیوع چاقی، هزینههای گزاف مراقبتهای بهداشتی و اثرات روانی ناشی از اضافه وزن و چاقی، ضرورت انجام طرحهای پژوهشی را مطرح میکند و نتایج این طرحها میتواند سیاستگذاریهای کلان سلامت عمومی را در آینده تحت تاثیر قرار دهد.
1-2- بیان مسئله
چاقی یک پدیدهی پیچیده و چند عاملی است ودر بروز و ظهور آن تعامل پیچیدهای از عوامل زیستی هم چون وراثت ، چگونگی سوخت و ساز و متابولیسم بدن فرد… عوامل روانشناختی هم چون میزان اضطراب، افسردگی ، سطح مهارتهای مقابلهای و مکانیزمهای دفاع روانی فرد در مواجهه با شرایط نامطلوب و… عوامل اجتماعی هم چون سبک زندگی ، عادات تغذیهای ، میزان توجه به ورزش و…موثراند(پوررحیم،1391).
در حال حاضر رویکردهای درمانی متفاوتی در مقابله با اضافه وزن و چاقی و کاهش آثار سوء آن بهکار گرفته میشود آنچه مسلم است درمان چاقی از حیطهی یک رشتهی واحد خارج است و لذا درمانگران راهبردهای درمانی را در کنار هم و بهعنوان مکمل یکدیگر بهکار میبندند(صادقی،1389) .
تاکنون روشهای متعددی در درمان چاقی به ورطه پژوهش و تحقیق و آزمایهی بالینی گذارده شده وسطوح اثر بخشی متفاوتی را گزارش کردهاند. ازجمله درمانهای رایج چاقیدرمان جراحی است، اگر شاخصحجم بدن‌فرد(40BMI> ) یا بالاتر از آن است (یعنی ?? کیلو اضافه وزن برای آقایان و ??کیلو اضافهوزن برای خانم‌ها)، بهطور جدی یک فرد چاق خوانده میشود و میتواند جزو کاندیدهای جراحی‌‌های لاغری باشد. البته این جراحی‌ها برای افرادی که شاخص حجم بدنشان بین ?? تا ?? است و از عوارض و مشکلات ناشی از چاقی رنج می‌برند هم میتواند مناسب باشد. برای این افراد، احتمال مرگ ناشی از انجام ندادن جراحی خیلی بیشتر از عوارض ناشی از انجام‌دادن آن است(کوپر و فیربورن،2001؛پزشکان بدون مرز،2010).
جراحی میتواند منجر به کاهش ??درصدی وزن شود. موفقیت کاهش وزن بعد از عمل جراحی بستگی به تعهد فرد در تغییر سبک زندگی و عادات مربوط به فعالیت بدنی دارد. انواع مختلفی از جراحی‌های کاهش وزن وجود دارد. انواعی از آنها محدود‌کننده هستند و میزان ظرفیت معده را محدود می‌کنند. انواعی دیگر نیز از جذب کالری و مواد‌غذایی جلوگیری می‌کنند. گروهی دیگر نیز ترکیبی از ? نوع ذکر شده هستند.ازجملهی جراحی‌های معمول کاهش وزنلیپوساکشن17 است،لیپوساکشن شامل خارج‌کردن چربی زیرپوستی به وسیله کانولای متصل به پمپ تخلیه‌ است کانولا میلهای کوچک حاوی سوراخ‌های فراوان است که از طریق برش‌های کوچک5تا6میلی‌متری وارد فضای زیر پوست میشوند و در هر بار لیپوساکشن نهایتا 7 کیلوگرم چربی خارج میشود. لیپوساکشن برای از بین بردن چربی‌‌های موضعی در قسمت‌هایی است که با ورزش یا رژیم غذایی از بین نمی‌‌رود. یعنی معمولا برای کاهش وزن استفاده نمیشود. افرادی که به صورت عمومی‌ چاق هستند نباید انتظارات غیرمنطقی از این جراحی داشته باشند.گاستروپلاستی18 نیزیکی از روش‌های لاغری مدرن است که بدون عمل جراحی و از طریق آندوسکوپی انجام میشود. در این روش بالون از دهان به داخل معده هدایت شده و در منحنی پایین معده قرار میگیرد. این بالون با کاستن از حجم معده احساس سیری زودرس ایجاد میکند. این جراحی به افرادیباBMI بالای 35 توصیه میشود.گاستریک بای‌پس19 به افراد بسیار چاق با BMI بالای ?? توصیه میشود. در این جراحی معده به ? قسمت تقسیم میشود و قسمت بالای معده را به روده کوچک متصل می‌کنند. در نتیجه حجم معده نصف شده و قسمت پایین معده برداشته میشود.گاستریک باندینگ20 نیزروشی دیگردر درمان چاقی است که به وسیله لاپاراسکوپی انجام میشود. در این روش حلقه‌ای از جنس سیلیکون دور معده قرار داده میشود که مثل یک کمربند به دور معده سفت میشود. این حلقه توسط لوله باریکی به محفظه تزریق که در زیر پوست شکم قرار داده شده، وصل میشود. جراح در جلسات بعدی با لمس شکم و یافتن محل تزریق، مقداری مایع سرم به داخل بالن حلقه که دور معده قرار دارد، تزریق میکند. این امر منجر به تنگ‌تر شدن حلقه و در نتیجه کوچک‌تر شدن حجم معده میشود‌. این جراحی از نوع محدود‌کننده است و رواج زیادی دارد زیرا باعث کاهش وزن تدریجی و ثابتی میشود و در صورت لزوم هم می‌توان باند را تعدیل کرد. این روش درمانی برای افراد با BMI بالای 35 توصیه می شود.
دارو درمانی نیز یکی دیگر از روشهای درمان چاقی است،که در مجموع به کاهش10-5% وزن منجر میشود.درمانهای دارویی معمولا کوتاه اثر بوده و اثر درمان سریعا” مستهلک شده و وزن کاهش یافته بازگشت میکند، گاهی درمان دارویی به صورت نامحدود ادامه مییابد که میتواند در درازمدت عوارض جانبی زیادی برای فرد مصرف کننده به همرا ه آورد (گروه ضربت ملی 21درزمینهی پیشگیری و درمان چاقی ،1996، بوچارد و جیمز،221998به نقل از صادقی،1389).

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

مداخلات رفتاری نیز در دهه 1960 به وجود آمد(فوستر،23نورنبرگ،24و لویت،251962،استوارت261967 ) و به مرور زمان در ترکیب با سایر روشهای درمانی رویکردها و تکنیکهای جدیدی را در اختیار بالینگران قرار داد(ساسانفر،1390). رویکردهای رفتاری با تاکید بر ایجاد تغییر در سبکهای نامتناسب زندگی و اصلاح عادات تغدیهای نامناسب سعی در بهبود وضعیت مراجعان میکنند، نتایج پژوهشها حاکی از آن است که یک برنامه رفتاری نوعی که رژیم غذایی 1200 کیلو کالری در روز را در بر میگیرد، و در آن گروه از بیمارانی که درمان را کامل میکنند (80%) به کاهش وزنی در حدود10%وزن اولیه بدن منجر می شود (صادقی1389،به نقل از وینگ27)هرچند تقریبا همیشه افزایش دوباره وزن کاسته شده دیده می شود .
با توجه به این که نگهداری وزن کاهش یافته یک ضرورت به نظر میرسد لذا تلفیق روشهای رفتاری در کنار سایر روشها میتواند مورد تحقیق و پژوهش قرار گرفته، و نتایج مورد ارزیابی قرار گیرداز جملهی رویکرد های درمانی ،درمان رفتاری شناختی است که به حل مشکلات ناشی از بدکارکردی در هیجانات، شناختها و رفتار، با استفاده از روشی سیستماتیک و هدفمند کمک میکند. این عنوان برای اشاره به درمانهایی که از ترکیب شیوههای رفتاری و شناختی به طور همزمان بهره میبرند، بهکار میرود (انجمن درمانگران شناختی-رفتاری بریتانیا28، 2008). به عبارت دیگر، میتوان گفت که در رفتار درمانی شناختی، نقاط قوت رویکردهای رفتار درمانی و شناخت درمانی یعنی عینی گرایی، ارزیابی و سنجش از یک سو و دخالت دادن نقش حافظه در بازسازی شناختی و تفسیر اطلاعات از سوی دیگر گرد آمدهاند و بهصورت پیکره واحد در قالب رویکردی جدید درآمدهاند(هاوتون و همکاران،1986؛ قاسم زاده،1385). در پژوهش حاضرمدل درمان رفتاری شناختی چاقی مبتنی بر نظریه جودیت بک(2008)، به عنوان راهنمای درمان مورد استفاده قرار میگیرد. این روش درمقایسه با اثر بخشی هیپنوتراپی در درمان چاقی مورد پژوهش و ارزیابی قرار میگیرد، هیپنوتراپی قدیمی‌ترین تکنیک رواندرمانی است، در خط مقدّمِ جبهه‌ی دانش تعامل “روان- مغز- بدن” نیز قرار دارد. هیپنوز شامل یک توانایی اختصاصی برای توجّه متمرکز و تجسّم، حین کاهش و به حداقل رساندن آگاهی از محیط است(سادوک آلکوت ؛2007، ترجمهی رضاعی). در این پژوهش از راهنمای درمان هیپنو تراپی چاقی تنظیم پژوهشگر با نظارت صادقی و کریمی استفاده خواهد شد.
1-3- اهمیت نظری و عملی پژوهش
افزایش شیوع اضافه وزن و چاقی علاوه بر کشورهای صنعتی بسیاری از کشورهای با در آمد پائین و متوسط جهان را نیز با بار دوگانهی بیماریها روبهرو نموده است. در حالیکه این کشورها هنوز گرفتار مشکلات بیماریهای عفونی و سوءتغذیه میباشند، شیوع عوامل خطر بیماریهای غیر واگیر از جمله اضافه وزن و چاقی بهخصوص در جمعیت شهر نشین این کشورها رو به تزاید است. افزایش روند چاقی در کودکان و نو جوانان نیز از نگرانیهای ویژه سلامت جامعه محسوب می گردد(چهارمین کنگره بین المللی اضافه وزن و چاقی ایران؛دلشاد،1392).
شیوع اضافه وزن وچاقی در جمعیت بالای 20 سال ایران 50 تا 70 درصد بوده ودر شهر تهران 50 درصد افراد اضافه وزن داشته و 15 تا 20 درصد در مرز چاقی قرار میگیرند. نتایج یک بررسی در سال 2010 حاکی از آن است که عارضهی چاقی سه برابر بیشتر از سوءتغذیه، افراد را به کام مرگ فرستاده است. دراین پژوهش که به مدت پنج سال بهطول انجامید آمار بسیار نگران کنندهای دربارهی افزایش مشکلات ناشی از اضافه وزن در جهان ارائه شده است، آمارهای ارایه شده نشان میدهند، در ده سال گذشته سه میلیون و چهارصد هزار نفر بر اثر مشکلات ناشی از چاقی جان خود را از دست دادهاند. بهبود شرایط زندگی در کشورهای در حال توسعه، و بیتحرکی اجباری ناشی از شیوهی زندگی در کشورهای توسعه یافته نیز در افزایش آمار مرگ و میر ناشی از چاقی نسبت به سوء تغذیه نقش داشته است (پزشکان بدون مرز،2010).
طبق آمارهای رسمی منتشره ازسازمان بهداشت جهانی هفت درصد از هزینههای بهداشت و درمان دنیا صرف بیماری چاقی و عوارض ناشی از آن میشود.( لاریجانی ، 1392).
توزیع عوامل خطر در بروز بیماریهای قلبی و عروقی در سنین 15 تا 64 سال در کشور نشان میدهد که 16.1 درصد فشار خون بالا دارند، 43.9 درصد دچار اضافه وزن و چاقی هستند، 10.8 درصد مصرف دخانیات دارند و سطح فعالیت بدنی 38.9 درصد این افراد پایین است(رضوانی، 1388). در گزارش منتشر شده به وسیله (NHLBI؛ 1988)، بیان شد کاهش 10-5 درصدی از وزن اولیهی بدن با کاهش سودمند در فشار خون، لیپید ها و سایر ناهنجاری های سوخت و سازی همراه است.
لذا با توجه به آمار روز افزون شیوع چاقی، هزینههای گزاف ناشی از آن، انجام پژوهشهای بنیادی، اپیدمیولوژیکی و بالینی، جهت پی بردن به عوامل زمینه ساز بروز و استمرار چاقی، شناخت هر چه بیشتر بیمایزایی ، مداخلات درمانی مرتبط با چاقی و ارایه راهکارهای مبتنی برشواهد بومی به مسئولین ارائه دهنده خدمات بهداشتی-درمانی کشور به منظور جوابگویی به نیازهای جامعه، اصلاح رفتارها و فراهم نمودن زمینههای سبک سالم شیوه زندگی بهخصوص در کودکان و نو جوانان ، ضروری به نظر میرسد(دلشاد 1392).
1-4- هدف های پژوهش
1-4-1- هدف اصلی: هدف اصلی این پژوهش مقایسهی میزان اثر بخشی رفتار درمانی شناختی با هیپنو تراپی در درمان مبتلایان به چاقی است.
1-4-2-اهداف فرعی:
مقایسهی میزان کاهش وزن بدن در رفتار درمانی شناختی با هیپنو تراپی
مقایسهی میزان رضایت از تصویر بدن در رفتار درمانی شناختی با هیپنوتراپی
مقایسه میزان سطح خود کار آمدی وزن در رفتار درمانی شناختی با هیپنو تراپی
1-5- فرضیه های پژوهش
پژوهش حاضر به بررسی فرضیه های زیر می پردازد:
فرضیه یکم: هیپنو تراپی و رفتار درمانی شناختی منجر به کاهش وزن میشوند.
فرضیه دوم: رفتار درمانی شناختی و هیپنوتراپی منجر به ایجاد تغییر در رضایت فرد از تصویر بدن خویش می شود.
فرضیه سوم:رفتار درمانی شناختی و هیپنوتراپی منجر به افزایش احساس خودکارآمدی وزن در فرد میشود .
1-6- تعاریف نظری و عملی متغیر ها
1-6-1- چاقی
الف-تعریف نظری
چاقی اختلالی است که به تجمع بافت چربی در بدن (وقتی وزن بدن بیش از وزن استاندارد که در جدول های معمول وزن – قد ذکر شده ) تجاوز کند)پور افکاری، 1373).
ب-تعریف عملی
در این پژوهش منظور از چاقی (BMI29) 30 و بالاتراست که از تقسیم وزن بر حسب کیلوگرم بر مجذور قد بر حسب متر محاسبه میگردد.
1-6-2- رفتار درمانی شناختی
الف -تعریف نظری
درمان شناختی – رفتاری (CBT)، نوعی روان‌درمانی است که به بیماران کمک می‌کند تا به درک افکار و احساساتی که بر روی رفتارشان تأثیر می‌گذارد، نایل گردند. درمان شناختی – رفتاری در حال حاضر برای درمان تعداد زیادی از اختلالات، از جمله هراس‌ها (فوبیا) اعتیاد، افسردگی و اضطراب به کار گرفته می‌شود (کازدین30، 1982).
درمان شناختی – رفتاری عموماً کوتاه مدت است و بر کمک به بیماران در پرداختن به یک مشکل خاص تمرکز دارد. در خلال دوره درمان، فرد یاد می‌گیرد که چگونه الگوهای فکری مخرب یا مزاحمی که دارای تأثیرات منفی بر روی رفتارش هستند را شناسایی کند و تغییر دهد (ویلسون،31 1994).
ب- تعریف عملی
در این پزوهش منظور ازرفتار درمانی شناختی نتایج حاصل از اجرای راهنمای درمان چاقی(ساسانفر,رضاعی,موتابی1390) مبتنی بر نظریه جودیت بک32(2008) می باشد.
1-6-3- هیپنو تراپی
الف-تعریف نظری
هیپنوتراپی اصطلاحی کلی برای هر نوع رواندرمانی است که در آن از هیپنوتیزم استفاده میشود(پورافکاری، 1373).
ب-تعریف عملی
در این پژوهش منظور از هیپنوتراپی استفاده از (راهنمای درمان چاقی حیدری،صادقی،کریمی،1392) برگرفته ازتلقینات و استعارات هیپنوتیزمی نوشته کوریدون هاموند33،1994 است.
1-3-4- اثر بخشی درمان
الف-تعریف نظری
اثر بخشی درمان عبارت است از میزان انطباق نتایج حاصل از کاربرد یک مداخله، روش یا درمان در عمل در مورد یک جمعیت خاص با نتایج مورد انتظار(لست34،1367).اثر بخشی درمان بر اساس ارزشیابی شاخصهای درمان تعریف میشود . مهمترین شاخصهای ارزشیابی، ارزشیابی فرایند35 و ارزشیابی پیامد36 میباشد. در ارزشیابی فرایند وسعت و دامنهی خدمات ارایه شده و نحوی اجرای برنامه و ارایهی خدمات مورد بررسی و ارزشیابی قرار میگیرد.
مهمترین شاخصهای ارزشیابی فرایند ویژگیهای جمعیت شناختی بیماران، طول اقامت بیماران در درمان و نسبت بیمارانی است که درمان را تکمیل میکنند . در ارزشیابی پیامد میزان تغییرات در بیماران به دنبال شرکت در درمان مورد بررسی قرار میگیرد(بیرشک و فتی،1381).
ب- تعریف عملی
در این پژوهش منظور از اثربخشی ایجاد تغییر در وزن بیماران و کاهش تصویر بدنی منفی در پرسش نامهی طرح واره های مربوط به ظاهر(ASI)، و خودکارآمدی مربوط به وزن در پرسش نامهی سبک زندگی کارآمدی وزن (WEL) در بیماران مبتلا به چاقی است.
فصل دوم
پیشینه ی پژوهش

2-1- تعریف چاقی
چاقی بیماری مزمنی است که به علت نامتعادل بودن میزان دریافت انرژی از راه غذا و میزان مصرف یا سوخت انرژی در نتیجهی فعالیت بدنی بهوجود میآید درواقع چاقی یک اختلال پیچیده تنظیم اشتها و سوخت و ساز مواد غذایی در تبدیل به انرژی است که توسط عوامل زیست شناختی خاصی کنترل میگردد(پوررحیم،1391).
سازمان بهداشت جهانی (WHO،1998) یک نظام درجه بندی را برای طبقه بندی وزن اضافی و چاقی در برزگسالان، برطبق BMI، معرفی کرده است. در نظام WHO، وزن معمولی با 29/24-5/18BMI> ، اضافه وزن با 25BMI> ، و چاقی با 30BMI> ، تعریف شده است، همچنین 40BMI> ، در بالاترین طبقهی ممکن و به عنوان چاقی خیلی شدید تلقی میشود .
2-1-2-تشخیص چاقی
اختلالهای خوردن37 بر حسب آشفتگی شدید در رفتار خوردن مشخص میشوند. این بخش مشتمل بر دو تشخیص مشخص ، یعنی ، بی اشتهایی عصبی38 و پر خوری عصبی39 است .
بیاشتهایی عصبی بر حسب خودداری ازحفظ کمترین وزن بهنجار بدن مشخص میشود . پرخوری عصبی بر حسب دورههای مکرر خوردن با ولع ، و به دنبال آن رفتارهای جبرانی نامناسب مانند استفراغ عمدی40 ، مصرف نابجای داروهای ملین 41، مدرها 42، یا سایر داروها ، روزهداری43 یا ورزش مفرط مشخص میشود .آشفتگی در درک شکل و وزن بدن ویژگی اصلی بیاشتهایی عصبی و پرخوری عصبی است. اختلال خوردن که به گونهای دیگر مشخص نشده است نیز برای کد گذاری اختلالهایی که با ملاکهای تشخیصی یک اختلال خوردن مشخص مطابقت ندارند، منظور میشود.
چاقی ساده در طبقه بندی بین المللی بیماریها (ICD)44 به عنوان یک بیماری جسمانی گنجانده میشود ، اما در DSM-IV وجود ندارد زیرا ثابت نشده که چاقی به طور قطع با یک نشانگان روانی یا رفتاری مرتبط است . با این حال و قتی شواهدی وجود دارند که نشان میدهند عوامل روانی در سبب شناسی یا سیر یک مورد خاص از چاقی اهمیت دارند، این وضعیت را میتوان با اشاره به وجود عوامل روانشناختی موثر بر بیماریهای جسمانی نشان داد( راهنمای تشخیصی آماری اختلالات روانی، 2000)45
2-2- تاریخچهی هیپنوتیزم
هپنوتیزم46 روش درمانی جدیدی نیست، و از دیرباز شناخته شده است. سلتز47 (از اقوام اروپای غربی) ودریدز48 (کاهنان سلتی)، هیپنوتیزم را بهکار میبردند.مصریها پرستشگاههای خواب دایرکردهبودند که در آن اماکن، تلقینات درمانی به بیماران داده میشد. در بخشهای زیادی از انجیل به پدیدهی هیپنوتیزم اشاراتی شده است. قبایل اولیهی بشری نیز جادوگرانی داشتند که با اجرای مراسم خاص و استفاده از خواب درمانی و تلقین، به درمان بیماران میپرداختند(آرونز،1994 ؛ترجمهی جمالیان،1374).
تا قبل از اوایل قرن شانزدهم توجه خاصی به پدیدهی هیپنوتیزم نمیشد، تا این که در این زمان پاراسلیوس49 پزشک و کیمیاگر سویسی، دربارهی میدان مغناطیسی50توضیحاتی داد،و آن راعامل بیماریها در طبیعتپنداشت ودرمان مغناطیسی را برای بهبود بیماریها پیشنهاد کرد. در این زمان کشیشی سویسی به نام “پدر ماکسی میلیان هل”51 اصول مغناطیسی را شرح داد وکشیش مسیحی دیگری به نام پدر جان گاسنر52اعتقاد داشت بیشتر بیماریها توسط ارواح خبیثه ایجاد میشود، ومیتوان با دعا آنها را از بدن بیرون راند و بهبودی ایجاد کرد. فرانس مسمر53(1815-1734) مبتکر هیپنوتیزم مدرن به حساب میآید، اولین بار وی پدیدهی هیپنوتیزم رابه صورت رسمی مطرح، وبه عنوان ابزاری درمانی توصیف کرد. مسمر نظریات هل وگاسنر رادرهم ادغام کردو تئوری جنجال برانگیز ی در مورد انرژی “مغناطیسی” یا مایع نامرئی مطرح نمود. وی معتقد بود در هستی مایعی جریان داردکه میتوان آن را ازبخشی به بخش دیگر بدن انتقال داد. او سطل آبی را مملو از برادههای آهن به نام بکیوت54ابداع کرد،سپس با حرکتی دست خود را روی بدن بیماران به طور ملایم عبور میداد واین حرکات را پسسز55مینامید،که باعث ورود عدهای از سوژهها به خلسهای بسیار عمیق میشد ،تعداد زیادی از این بیماران بدین ترتیب بهبود یافتندو بدین خاطر شهرت مسمر عالمگیر شد. روشهای غیر معمول مسمر و تئوری‌های مربوط به نیروهای مغناطیسی، انعکاسی منفی بین دانشمندان آن روزگار و دولت فرانسه داشت. در سال 1784 یک تیم تخصصی که شامل “بنیامین فرانکلین56″، شیمیدان مشهور “آنتوان نوریت لاوازیه57” و “ژوزف ایگناس گیلوتین58″ بود در فرانسه و در حضور پادشاه تشکیل جلسه داد. آنها نتیجه گرفتند روشهای درمانی مسمر چیزی جز اوهام و”تصورات پرورده شده”ذهن او نیست. پس از این گزارش، مسمر به عنوان پزشکی شارلاتان معرفی گردید و کارهایش مردود شناخته شد، دولت فرانسه وی را از ادامه فعالیت بازداشت و نهایتا” در گمنامی بدرود حیات گفت.خوشبختانه عقاید مسمر ازبین نرفت و یکی از مشهورترین دانشجویان او به نام مارکوس دی پای سیگر59 (1825-1751) با نظریهی مغناطیس حیوانی بهکار خود ادامه داد. وی سمنامبولیسم60 مصنوعی را شرح داد و با تلقین آرامش و نیز ایجاد حالتی شبه خواب آنرا توصیف کرد، وی سر و معده را به عنوان اولین آماج فرایند مغناطیسی در نظر گرفت. در همین زمان تعدادی از پزشکان انگلیسی به مطالعهی مسمریسم61 پرداختند و آنرا گسترش دادند. جان آلیوتسون62 ، (1868-1791) اولین پزشکی که گوشی پزشکی را در انگلستان بهکار برد، در سال 1838 مطالعه بر روی مسمریسم را آغاز و در سال 1843 مجله زوییست63 را تحت عنوان مجلهی ((فیزیولوژی مغز و مسمریسم و کاربری آن در رفاه انسان)) پایه گذاری کرد وی با این اقدام خشم و تمسخر پارهای از همکاران خود را بر انگیخت و مجبور شد از سمت خود از بیمارستان دانشگاهی استعفا دهد. جیمز ایزی دیل64جراح انگلیسی، مهارت هیپنو تیزمی خود را در هندوستان نشان داد، وی با بی حسی هیپنوتیزمی سه هزارعمل جراحی را بدون استفاده از هیچ دارویی انجام داد،که 300مورد آن جراحیهای عمده بود. وی مشاهده کرد میزان مرگ و میر بیماران او از 50%به 5%تنزل یافت و بسیاری از بیماران وی سریعتر بهبود یافتند،و در برابر عفونت مقاومت بیش تری نشان دادندو بسیار راحتتر بودند . وی یافتههای خود را به آکادمی سلطنتی پزشکان انگلیس گزارش داد. متاسفانه کارهای وی کفر آمیز اعلام گردید، اعتقاد اعضای آکادمی بر این بود که:”خواست خداست که مردم در رنج بمیرند!!!”
پزشک دیگری به نام جیمز براید65(1860-1785)نیز مسمریسم را مورد مطالعه قرار داد. وی نظریهی مغناطیس حیوانی را رد کرد، و برای اولین بار اصطلاح هیپنوتیزم را عنوان کرد. در سال 1847 براید مفهوم روان شناختی جدیدی به نام “تک فکری”66 را پیشنهاد کرد و منظور او آن بود که در هیپنوز، فکر انسان به صورت ذهنی بر یک فکر غالب منفرد، تمرکز می‌کندو در این وضعیت سوژه‌ها بسیار تلقین پذیرند و می‌توانند توجه خود را بر افکار مخصوصی متمرکز کنند که می‌تواند بر رفتار تأثیر بگذارد. اصطلاح هیپنوتیزم تا به امروز نیز عمومیت یافته است . در فرانسه برنهایم67 وقتی متوجه شد پزشکی خانوادگی به نام لیبلت68بر روی یکی از بیمارانش هیپنوتیزم را به کار برده است ، احساس شرمندگی کرد . به ملاقات وی رفت تا او را تقبیح کند، ولی آنچنان تحت تاثیر نتایج درمانی آن بیمار قرار گرفت که به او پیوست .
شارکو69نورولوژیست مشهور وقت فرانسه، هیپنوتیزم را آموخت و به این باور رسید که این پدیده نوعی هیستری است، و هر دو حالت را نوعی بیماری دستگاه عصبی مطرح کرد. از دانشجویان مشهور شارکو، زیگموند فروید70 بود که در سال 1885در کنار شارکو به مطالعهی هیپنوتیزم پرداخت .فروید با برویر71 نیزهمکاری نمود وبه اتفاق تکنیکهای هیپنوتیزمی را بهکار برند.هر دوی آنها در سال 1895 مقالهای تحت عنوان مطالعهی هیستری به چاپ رساندند،و به منظورکشف علت واکنش تبدیلی از هیپنوتیزم استفاده کردند. فروید از انجام هیپنوتیزم دلسرد شد، زیرا به این باور رسیده بود که برای تاثیر هیپنوتیزم بیمار باید در خلسه عمیقی وارد شود . فروید در زندگی‌نامهی خود لحظه‌ای را که تصمیم گرفت استفاده‌ی رسمی از هیپنوز را کنار بگذارد شرح داده است. خانم بیماری طی حالت هیپنوز بازوهای خود را به دور گردن فروید حلقه کرد: “من به اندازه‌ی کافی منصف و نجیب بودم که این اتفاق را به پای جذابیت‌های غیر قابل مقاومت خودم نگذارم! و حس کردم که من در این لحظه ماهیّت عناصر اسرار آمیزی را که پشت پدیده‌ی هیپنوز دست‌اندرکارند، دریافته‌ام. به منظور افتراق هیپنوز از سایر پدیده‌ها که با آن تفاوت خاصی دارند ضرورت داشت که استفاده از هیپنوز را متوقف کنم.” فروید پدیده‌ی “انتقال” را کشف کرده بود و برای کنترل یا حذف آن، تصمیم گرفت که استفاده از القاهای هیپنوتیزمی را متوقف کند به علاوه او تصور میکرد این پدیده واکنش انتقال72و انتقال متقابل73را مختل میکند ولی استفاده از ” تخت روانکاوی” را ادامه داد و توجه خود را به جای خلسه‌ی هیپنوتیزمی به روند تداعی آزاد74 به عنوان یک تکنیک درمانی، متمرکز ساخت. ولی این تغییرات رسمی، وقوع خود به خود حالت خلسه در اثنای رواندرمانی را منتفی نکرد. فروید در اواخر عمرش به ارزش هیپنوتیزم پی برد،ولی پیروان جدید فروید نسبت به آن بیتفاوت باقی ماندند و در سنگر جنبش روانکاوی خود را محدود کرده و فواید آن را نادیده گرفتند.
هم زمان با این رویدادها، هیپنوتیزم در ایالات متحده امریکا رسمیت یافت .بنجامین راش75پدر روانپزشکی امریکا، در درمانهای خود از هیپنوتیزم و خیالپردازی بهره میگرفت . مورتون پرینس76برای کشف علت چند شخصیتی از هپنوتیزم استفاده کرد .پس از آن تا شروع جنگ جهانی دوم هپنوتیزم بهطور نسبی به فراموشی سپرده شد، تا این که پزشکان و دندان پزشکان برای درمان سربازان جبهههای جنگ از هیپنوتیزم استفاده کردند. در دهه 1930 با مطالعات کلارک هال77خیزش بزرگی در بهکار گیری هیپنوتیزم بهوجود آمد، و علاقهمندی به پدیدههای هیپنوتیزمی رو به افزایش نهاد .
میلتون اریکسون78نوآوریهای بسیاری از جمله تکنیکهای طبیعتگرا و غیر مستقیم را عرضه کرد. در سال1955انجمن پزشکی انگلیس و سپس در سال 1958انجمن پزشکی ایالات متحده امریکا، هیپنوتیزم را بهعنوان روشی قابل قبول برای درمان مورد تایید قرار داد. انجمن روانپزشکی امریکا در سال 1961هیپنوتیزم را بهعنوان یک روش درمانی موثر و بیضرر به رسمیت شناخت و در سال 1969به عنوان یک رشته تخصصی اعلام کرد .در سال 1957 انجمن هیپنوتیزم بالینی امریکابنا نهاده شد و میلتون اریکسون به ریاست آن انتخاب گردید (کاپلان و سادوک،2007).
انجمن علمی هیپنوتیزم بالینی ایران که در ابتدای تاسیس “انجمن هیپنوتیسم ایران”نام داشت در سال1368 به همت آقای دکتر هادی منافی تاسیس شد . در فاصله سالهای 1368تا1380 انجمن تحت پوشش کمیسیون احزاب و انجمنهای وزارت کشور بهعنوان”انجمن صنفی-تخصصی”فعالیت میکرد، درسال1380طی مذاکرات و مکاتبات متعددبا وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکی مجوز”انجمن علمی هیپنوتیزم بالینی”صادر شد و هیپنوتیزم بالینی جایگاه مناسب خود را در سیستم پزشکی کشور بدست آورد(علوی فاضل،1388).
2-2-1-تعریف و تئوری
هیپنوز که قدیمی‌ترین تکنیک رواندرمانی است، در خط مقدّمِ جبهه‌ی دانش تعامل “روان- مغز- بدن”قرار دارد.هیپنوز شامل یک توانایی اختصاصی برای توجّه متمرکز و تجسّم ، حین کاهش و به حداقل رساندن آگاهی از محیط است.
پدیده‌ی هیپنوز به صورت خود بهخود و بدون القای رسمی نیز رخ می‌دهد. علاوه بر آن ظرفیت تجربه‌ی هیپنوز به صورت قابل توجهی بین افراد مختلف، فرق دارد و یک صفت ثابت است. ظرفیت هیپنوز را می‌توان به خوبی تشخیص داد و از آن به عنوان یک کمک ارزشمند در بسیاری از استراتژی‌های روان درمانی استفاده کرد.

کلمه‌ی هیپنوز از ریشه‌ی لاتینی “هیپنو” که به معنی ” خواب” است اتخاذ شده است و این ” غلطی مشهور” است چون هیپنوز به عنوان یک پدیده‌ی مستقل، ” نوعی از خواب” نیست بلکه روند پیچیده‌ای است شامل تمرکز توأم با توجّه دقیق و گیرندگی فعّال. گرچه “آگاهی از محیط” هم حین خواب و هم در هیپنوز کاهش می‌یابد امّا “توجه متمرکز” که در حالت خواب به صورت یکنواخت منتشر شده است، حین خلسه‌ی هیپنوتیزمی افزایش می‌یابد.
از زمان “فرانس آنتوان مِسمِر” روشهای القای هیپنوز و استفاده از پدیده‌ی خلسه برای تغییرات رواندرمانگرانه با ابهام مواجه بوده است و این امر منجر به فقدان فهم دقیق در مورد تفاوت‌های بین جنبه‌های مختلف تجربه‌ی هیپنوتیزمی شده است چون این جنبه‌ها تحت تأثیر فاکتورهای مربوط به درمانگر و فاکتورهای فردی نظیر درجه‌ی هیپنوتیزم پذیری، سبک شخصیتی، و میزان انگیزه‌ی شخص، قرار می‌گیرد. فرد هیپنوتیزم کننده، هیپنوز را به سوژه تحمیل نمی‌کند بلکه نقش درمانگر بیشتر شامل ارزیابی ظرفیت بیولوژیک ذاتی فرد برای تجربه‌ی خلسه و آموزش به بیمار برای استفاده از هیپنوز طی برنامه‌ی رواندرمانیِ تعیین شده است.
می‌توان هیپنوز را حالتی از تمرکز دقیق توأم با توجه، گیرندگی فعال ، و کاهش آگاهی از محیط در نظر گرفت. همچنین حس اتوماتیک و غیر ارادی بودن (به این صورت که حرکات بدن گویی خودکار هستند) وجود دارد، و ادراکات تلقین شده می‌توانند ادراکات معمولی را تغییر داده یا جایگزین آنها شوند. طی چند ثانیه می‌توان وارد حالت هیپنوز شد و از آن خارج گشت. همه‌ی هیپنوزها در اصل، “خودهیپنوتیزم” هستند ولی شخص خود اجازه می‌دهد که این شکل از تمرکز توسط شخص دیگر سازماندهی شود.
همچنین تجربه‌ی هیپنوز حاوی خصوصیت ارتباط قوی و حساس بین دو نفر است و با تعلیق نسبی “قضاوت نقادانه” و آگاهی از محیط توأم است. این تمرکز قوی را می‌توان فعالانه ایجاد کرد و برای دستیابی به اهداف توافق شده آن را سازماندهی کرد. هیپنوز امروزه به همان شیوه که “بِرنهایم” در دانشکده‌ی نانسی مفهوم آن را پیشنهاد کرد، “فعالیت طبیعی یک ذهن طبیعی” شمرده می‌شود. مثال تجربه‌ی شبه هیپنوتیزمی که شاید از همه آشناتر باشد. تجربه مجذوب شدن در یک رُمان، تأتر، یا فیلم خوب است به درجه‌ای که محرک‌های محیطی کلّاً نادیده گرفته شوند و جذب در آن فعالیت ذهنی بسیار قوی و شدید باشد. تحقیق نشان داده است که افرادی که چنین تجربه‌ا‌ی از مجذوب شدن قوی را گزارش می‌کنند طبق اندازه‌گیری‌های رسمی حاوی درجه‌ی نسبتاً بالایی از هیپنوتیزم پذیری هستند.
در رابطه‌ی درمانی می‌توان از این خصلت برای تسهیل “ایجاد تغییر” استفاده کرد و به بیمار یاد داد که به گونه‌ای بر یک روال یا هدف مشخص متمرکز شود که بتواند تداعی‌های کهنه را نادیده بگیرد و افکار و احساسات جدید را آسانتر بپذیرد بنابراین استفاده از حالت هیپنوز می‌تواند تغییرات درمانی را سرعت بخشد (کاپلان وسادوک،2007).
2-2-3- اجزای هیپنوتیزم پذیری
محدوده‌‌ی توانایی شخص برای تجربه‌ی یک وضعیت تمرکز توأم با توجه و گیرندگی توام با کاهش آگاهی محیطی وکاهش ارزیابی شناختی، هم به حساسیت فرد نسبت به آغازگرهای درونی و هم به آغازگرهایی که توسط فرد هیپنوتیزم کننده یا محیط بیرونی یا هر دو عرضه می‌شود، بستگی دارد.
تجربه‌ی تمرکز هیپنوتیزمی نیاز به همگرایی سه جزء اساسی دارد که وجود همه‌ی آن ها به درجاتی ضرورت دارد: جذب، انفکاک، و تلقین‌پذیری.
1 جذب: عبارتست از توانایی کاهش دادن آگاهی محیطی برای تسهیل “توجه متمرکز” از باب تشبیه مانند نگاه کردن از ورای یک لنز دوربین عکاسی که موضوع مورد توجه با جزئیات بیشتر دیده می‌شود امّا به طور نسبی ارتباط آن با محیط پیرامونش نادیده گرفته می‌شود. ورود به حالت هیپنوز را تا حدی می‌توان شبیه به یک لنز بزرگنمایی روانشاختی در نظر گرفت که می‌‌تواند روی موضوعِ بسیار مورد توجه، متمرکز شود. هرچه توجه شدیدتر و متمرکزتر شود، آگاهی از حضور در زمان و مکان کاهش می‌یابد.
2 انفکاک: عبارتست از جدا شدن و تجزیه‌ی ذهنی اجزای هویت، خاطرات، ادراک، هوشیاری یا پاسخهای حرکتی، نسبت به آگاهی هوشیارانه معمول. هرچه میزان جذب شخص در توجه متمرکز بیشترباشد احتمال اینکه اطلاعات مربوط به پیرامون شخص، از دایرهی هوشیاری بیرون بلغزد بیشتر می‌شود. بنابراین اجزای خودآگاهی، آگاهی از زمان، ادراک، و فعالیت بدنی ممکن است بدون هشیاری و آگاهی واقع شوند یا غیر ارادی بهنظر برسند.
3 تلقین‌پذیری: عبارت است از تمایل به دریافت و قبول سیگنال‌ها و اطلاعات، توأم با تعلیق نسبی قضاوت معمول نقادانه.
شدّت و قوّت تمرکز در هیپنوز باعث تعلیق (ولی نه از بین رفتن) اجزای بررسی کنندهی ذهن می‌شود که در حالت معمول، به شخص اجازه می‌دهند در مورد پاسخ‌هایش قضاوت کند.
تلقین پذیری به میزان انگیزه، نفع و ضرر ثانوی، و درجه‌ای که شخص می‌تواند روندهای شناختی خود را به حالت تعلیق درآورد، بستگی دارد.در مورد افراد شدیداً هیپنوتیزم پذیر، پاسخ فرد به ورودی‌های ارسال شده از جانب درمانگر، تقریباً “اجباری” بهنظر می‌رسد ولی افراد کمتر هیپنوتیزم پذیر نیز ممکن است باز هم درجاتی از “خودکار” بودن را حس کنند (کوریدون هاموند،1994؛گروه مترجمین انجمن علمی هیپنوتیزم بالینی ایران).

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید